الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )

106

الخصال ( فارسي )

دستور داد تا سنگسارش كنند مأمورين اجرا با زن گذارشان بعلى ( ع ) افتاد فرمود : اين زن را چه شده است ؟ عرض كردند : ديوانه اى است كه دامن آلوده و اينك عمر دستور سنگسارشدنش را صادر كرده است ، فرمود : شتاب نكنيد پس آن حضرت نزد عمر آمده و او را گفت : مگر ندانسته اى كه قلم تكليف از سه كس برداشته شده است از كودك تا از خود منى بيند و از ديوانه تا به خود آيد و از خواب رفته تا بيدار گردد . [ كلام مصنف ] مصنف اين كتاب گويد : اين حديث اين چنين كه نقل شد رسيده است ولى قاعده در اين مورد فرمايش اهل بيت است كه مرد ديوانه اگر زنا كند حد به او جارى مىشود و زن ديوانه اگر زنا كند حد به او جارى نگردد زيرا مرد ديوانه عمل زنا را خود انجام ميدهد ولى با زن ديوانه ديگرى زنا مىكند ( 1 ) ( داستان آن سه كس كه به لات و عزى سوگند ياد كرده بودند كه رسول خدا را بكشند و على ( ع ) در برابر آنان برخاست ) 41 - يحيى بن زيد گويد : رسول خدا روزى از خانه بيرون شد و نماز صبح را گذارد سپس فرمود : مردم چه كسى از شما بر ميخيزد بمقابله با آن سه تن كه بلات و عزى سوگند ياد كرده‌اند تا مرا بكشند و به پروردگار كعبه سوگند كه دروغ پنداشته‌اند مردم همگى چشم به يكديگر دوختند و كسى را ياراى سخن نبود فرمود : گمان ندارم على در ميان شما باشد عامر بن قتاده برخاست و عرض

--> ( 1 ) از ( مصنف اين كتاب گويد ) تا پايان در نسخه هائى كه چاپ شده بجز چاپ مكتبة الصدوق ساقط شده است .